«منیژه منم دخت افراسیاب برهنه ندیده تنم آفتاب»
«کنون دیده پر خون و دل پر ز درد از این در بدان در دور خساره زرد»
هر چه بیشتر به حجاب می پردازیم به عمق و ریشه این فرهنگ بیشتر پی می بریم. واقعا این حجاب چه مسئله مهمی بوده است که این چنین در اشعار گذشتگان و بزرگان ما ریشه دوانیده است. این دوبیتی که نوشتم شعری نیست که امروز و دیروز سروده شده باشد بلکه حدود هزار سال پیش توسط شاعری بزرگ که ما امروزه برای او بزرگداشت و تجلیل از شخصیتش می گیریم یعنی فردوسی سروده شده است. خوب است سری به شاهنامه بزنیم تا بیشتر به فرهنگ گذشته خود مان پی ببریم.
مرا از هنر موی بُد در نهان که او را ندیدی کس اندر جهان
نمودم همین است آن جادویی نه از تنبل و مکر، از بدخویی
بگفت این وبگشاده چادر زموی همه روی ماه و همه مشک موی
نه کَس موی او پیش از این دیده بود نه از مهتران نیز بشنیده بود
به دیدار، پیران فرو ماندند خیو زیر لبها برر افشاندند(1)
دوستان عزیز یکی از چیزهای که در کنار آثار باستانی و کتب تاریخی، گذشته را به ما معرفی می کند؛ اشعار شعراست که به ما می رسانند، با زبان شعر و هنرشان که مردم در چه وضعیتی بودند که اگر نبود اشعار شعرا شاید این نگاهی که امروز ه به جوامع سابق داریم را نداشتیم. در هردوره ای هنرمندان متعهد وضعیت جامعه خودشان را با زبان شعر برای ما بازگو می کنند که این کار را نیز شاعر بزرگ ایران زمین، فردوسی در حدود هزار سال پیش در شاهنامه خود انجام داده است. آری دوستان شعر در وصف حجاب زیاد سروده شده است ولی چنین اشعار پر محتوایی که نمونه ای از آن را ما نقل کرده ایم از زبان فردوسی شخصیت کم نظیر در فرهنگ و ادب فارسی چیز دیگری است.